قیافه ی من در اون موقع

[ad_1]

تاریخ ارسال :

|
نویسنده :
جک گو


اقا اعتراف میکنم من کوچک بودم از دکتر و اینا میترسیدم
بعد یه روز ما خواستیم بریم دندون پزشکی.برای اولین بار بود که میرفتم دندون پزشکی بعد مامان داشت نصحیت میکرد که آمپولش ترسی نداره از اینا حرفا حالا بشنوید مکالمه ی مادر گرامیم مرا..
+ببین ترسو امپولش ترس نداره به فرض مثال دارم مثااال میزنماااا تو بترسی کلتو تکون بدی یهو امپول میره تو چشمت کور میشی..
قیافه ی من در اون موقع@-@ o-O

به این مطلب امتیاز دهید :



[ad_2]

لینک منبع

وقتی بچه بودم

[ad_1]

تاریخ ارسال :

|
نویسنده :
جک گو


اعتراف میکنم وقتی بچه بودم زردآلو رو باز میکردم مینداختم سطل آشغال!!!! هسته هاشو میشکستم میخوردم! !!
یادمه یبار ی پلاستیک پر از زردآلو رو ریختم سطل آشغال هسته هاشو خوردم!!!! اییییینقد چسبید که نگو!!!! ^_____^

چیه؟؟؟ بچه بودم خوب!!!! حالا خودتون خیلی خوب بودین؟ !؟!؟ :///

به این مطلب امتیاز دهید :



[ad_2]

لینک منبع

جمله سنگین پشت نیسان

[ad_1]

تاریخ ارسال :

|
نویسنده :
جک گو


پشت یه نیسان جمله سنگینی نوشته بود کمرم شکست …
همه دنبال یارن من به دنبال بارم ، فوق لیسانس شهید بهشتی هم دارم …
لامصب گند زد تو انگیزم با این جملش
من دیگه درس نمیخوووونم اصلا !!! ^_^

به این مطلب امتیاز دهید :



[ad_2]

لینک منبع